یک شعر از کتاب "صدای ارّه میآید"
مفتخرم عرض کنم با سلام خدمت آنان که در این خانهاند
مسئلهای نیست که من حل کنم شکر که اینجا همه فرزانهاند
خواهشم این است که همشیرهها، از خودشان درد بسازند و بعد
شعر بگویند کمی مثل من، گاهی از اوقات که دیوانهاند
آه بمیرم پدر مهربان! بار سلامت کمرت را شکست
کار نکن بیشتر از روزیات، اهل و عیالت به همین قانعند
مادر من! گریه ندارد، اگر دختر همسایه خودش را فروخت
قصهی خوشبختیِ خود را بخوان، فقر و فلاکت فقط افسانهاند
خانهی همسایه سیاه است* اگر، یکسره از آتش خود سوخته
مثل جهنم که ـ از اینجا به دورـ مردم آن ساکن ویرانهاند
مریم جعفری آذرمانی
*اشاره به فیلم «خانه سیاه است» از فروغ فرخزاد
+ نوشته شده در هشتم مرداد ۱۳۹۲ ساعت 2:44 توسط مریم جعفری آذرمانی