...
اول مهر، روز تولد حسین منزوی، بر دوستداران شعرِ راستین مبارک باد!
...
تمام حادثه یک توده هیمه بود و شرر
و آن چه ماند ز من خاک بود و خاکستر
بدل به دود شد آن هم که بود در ذهنم
از آن تناورِ پرمیوه سبزِ بارآور
وزآن پرندة آبی که آشیانش را
گرفته بود دو دستم –دوساقه ام- در بر
از آن حروف درخشان که بر زمرّدِ من
شعاع سوزنی صبح می نگاشت به زر
بدل به دود شد آری هر آنچه بود به جا
از آن درخت که من بودم -آن منِ دیگر
و آن چه خاطرۀ آخرین من بودهست
همه کشاکش ارّه همه نهیب تبر
□
نه هیچ می نگرم دیگر و نه می شنوم
نه بر گلم نظری هست و نز پرنده خبر
مرا به گردش تقویم و راز فصل چه کار؟
که نز خزان خطرم هست و نز بهار ثمر
□
درختهای جوان تر! مرا به یاد آرید
در آن بهار که گل می کنید رنگینتر
نسیمهای جوان سر حرامتان! جز دوست،
به جای خالی من دیگری نشیند اگر
□
به باد میروم و میروم ز یاد شما
وزان شود چو به خاکسترم نسیم سحر
حسین منزوی