پر از روانی‌ست روح من...

 

از کتاب "صدای ارّه می آید":

پر از روانی‌ست روح من؛ یکی پریشان یکی نژند
یکی شلوغ و یکی صبور، یکی بگو و یکی بخند

یکی به ظاهر شبیه زن، ولی نه چندان خوش آب و رنگ
یکی به واقع شبیه مرد، ولی نه آنقدر زن‌پسند

یکی پشیمانِ رفته‌ها، یکی به آینده زل زده
یکی سرافکنده، بی‌نشان، یکی نشان‌دار و سربلند

ولی از این خیل بی‌شمار، یکی سیاستمدار نیست
از او نپرسی چه قدرتی، چرا ندارد مقام چند

در ازدحام روانیان، چه می‌کشد روح من! که هیچ
تنم همین چار استخوان، مدام تحلیل می‌روند
 

مریم جعفری آذرمانی 

جهان سرد است با من


مطلبی درباره کتاب مذاکرات، به قلمِ آرش شفاعی بخوانید در: اینجا

یادآوری: در یکی از مثالهای شعری در متن، یک کلمه (جوان) جا افتاده است: سهل و ممتنع بخوان جوان! موی من سفیدتر شده، بس که سخت شعر گفته ام، دقتم شدیدتر شده