تا به پای آشیلیم، تیر آخرش را زد
روی خطّ تقدیرم، خون کشید تا به ابد

بس که خون دل یخ زد گریه‌ام تگرگی شد
سال من: زمستانی، فصل سرد من: ممتد

روزهای من قطبی‌ست؛ یا سیاه یا روشن
غیر از این نمی‌بینم: خوبِ خوب یا بدِ بد

روزهای روشن من، خواب کودکی بودند؟
یا امیدهای منند؟ ـ رفته‌های بی‌آمد ـ

ایستاده‌ام بر پا، مرکزِ من است زمین
ثانیه شمارِ تنم، دور نقطه می‌چرخد

مرگ با دلیجانش؛ بسته با دو اسب سفید
بار او به سرخیِ عشق؛ بار او انار و سبد ـ

مرد ایده‌آل من است؛ می‌رسد به پا بکند
حجله ای برای من؛ من: عروسِ عقدِ ابد

تا پس از هم‌آغوشی روی بستری خونین
یک ملافه بردارد روی صورتم بکشد

مریم جعفری آذرمانی
تاریخ سرایش: 20/3/84