اواخر سال 85 در میزگردی که برای شعر حجم برگزار شد در فرهنگسرای ارسباران حضور داشتم و پیشینه‌ای از شعر حجم را در نوشته‌های شاعران و نویسندگان قدیمی فارسی‌زبان مثل سهروردی، بقلی، مولوی وحتا متاخرتر مثل بیدل دهلوی... ارایه کردم که در برخی سایت‌ها و روزنامه‌ها هم به طور کامل و هم به صورت خلاصه منتشر شد. در آنجا قید کردم که نمونه‌های نظم و نثری وجود دارد که بتواند به شعر حجم مربوط باشد.

اما از آنجا که سالهاست غزل می‌نویسم و ممکن است به دلیل ذهنیت عرفانی-خصوصی خود، گاهی هم در غزل‌هایم رگه‌هایی از عرفان و به خودپرداختن و جزءنگری به دلیل ویژگی ذهن زنانه و جزءنگرانه دیده شود، ولی به این واقعیت رسیده‌ام که غزل به طور خاص و کامل، به دلیل برخی ویژگی‌ها نمی‌تواند «قطعه‌شعر» بسازد و اصلن کار غزل چیز دیگری‌ست.

با وجود این، نامه‌ای را که جناب یداله رویایی لطف کردند و بعد از خواندن «پیانو» فرستادند در اینجا منتشر می‌کنم

مریم جعفری آذرمانی

 

به مریم جعفری آذرمانی

پاریس، 5 دسامبر 2007 (14 آذر 86)

شاعر عزیز،

یک تشکر بزرگ برای ارسال «پیانو» !

چند روز پیش رسید، و چند روز دیگر هم در دست‌های من می‌ماند. مرا به حرف می‌برد، و به دورتر از حرف. در شعر، امروز زیاد نیستند کسانی که می‌شود به آنها گفت که شعر هنوز حرف آخرش را نگفته است.

قدرت شما در پیانو غزل را از قلمرو غزل دور می‌کند، کار نویسش جهانش مرز نمی‌شناسد. همین نوع نزدیکی‌هایی که شما به زبان ( و به چیز) دارید ما را در خطی ناخوانا مشترکمان می‌کند، که انگار زیر نگاه حجم مانده‌اید. امروز شما تنها کسی هستید که می‌توانید غزل را « قطعه شعر» کنید. آنچه ما کم داریم « قطعه شعر» است نه شعر.

با آرزوهائی که برایم کرده‌اید می‌مانم، تنها با اطرافم، فعلا همین چند سطر را از من داشته باشید، که شما را هم من در همین چند سطر دارم.

با شما یداله رویایی