كمي توضيح ميدهم چون : . . . وهم لا يشعرون*
بيمغزي وُ داري به منِ سوختهجان بحث(1)!؟ مقدمه: ضمير من در ادبيات كهن فارسي ريشهاي عرفاني دارد كه ميتوان به راحتي با تفأل!!! به ديوان حافظ يا مولانا آن را دريافت و نيازي به صرف وقت براي كسب سواد ندارد!! و بسياري از خوانندگان فهيم كه ممكن است شاعر هم نباشند چه بسا اين مساله را بهتر از ديگران دريابند ... بسياري اوقات « من فقط يك واژهي ساده براي كسيست كه وجود حقيقي ندارد»(2) ، اما در فرهنگ دكتر معين براي من سه معني آوردهشده است: 1- ضمير شخصي منفصل فاعلي و اضافي: من رفتم ، كتابِ من...2- دل، قلب...3- همت مطلقه : چو همت مطلق آيد در اشارت/ به لفظ من كنند از وي عبارت (3) اما تا آنجا كه به اين متن مربوط است براي اين ضمير، چند سطر از ادبيات ثابتشدهي!! فارسي ميآورم: زين دوهزاران من و ما اي عجبا من چه منم گوش بنه عربده را دست منه بر دهنم چون كه من از دست شدم در ره من شيشه منه ور بنهي پا بنهم هرچه بيابم شكنم(4) يا: بايزيد گويد: مرا گفت در غيب كه اي بايزيد تو مثل مني، اي مثل من! من بترسيدم...(5) بعضي از منتقدان!!؟ و صاحبنظران!!؟ به صورت سيستم فيلترينگ اينترنت با شعر برخورد ميكنند ، از آنجاييكه اين سيستم معناي چيزي را نميفهمد!!! مثلن اگر به ضمير من حساس باشد، هرجايي كه كلمهي من وجود داشته باشد يا دو حرف م و ن به هم چسبيده باشد و اصلن منظور، من نباشد!!! همه را فيلتر خواهد كرد و حتا با توجه به كدهايي كه مستقيمن به من مربوط ميشوند مثل حرف م ،پس حرف م هم فيلتر خواهد شد، همانطور كه در خود اين دو بيت، فيلترشدهها را با رنگ قرمز نمايش دادهام! ميبينيم كه حتا كلمهي منه هم به دليل داشتن من فيلتر شده است و در واقع چيزي از شعر باقي نميماند اما منظور من از اين مثال چه بود؟ فيلتر كردن ناشي از يك ذهن بستهي برنامهريزي شده است كه حاضر نيست جز خودش ديگري را هم من تصور كند و به همين دليل، ديگري را كه من شده است محكوم ميكند . يك ركن اصلي ادبيات غنايي ضميرمن است كه نميتوان از آن جدا كرد و شايد از اين رو باشد كه فيلترينگِ تعصبي، حتا غنا را حرام شمرده است!!! اما اصل مطلب: بدون توجه به قالب و قواعد عروضي ، غزل اول كتاب «سمفوني روايت قفل شده» را از لحاظ دستوري كنكاش ميكنيم كه البته كساني كه دستور زبان دكتر خانلري را خواندهاند نيازي به خواندن اين توضيحات ندارند! ( يادآوري ميكنم كه اين غزل هر ايرادي ممكن است داشته باشد غير از ايرادي كه در مورد ضمير من به آن گرفتهاند !!! و قصد من در اينجا، به هيچ وجه توضيح دادن شعر نيست هرچند كه دربعضي موارد، لازم بوده است) در اين غزل تنها به چند سطري اشاره ميكنم كه من و م را باهم دارند، و دليل آن را نيز بعد از دو نقطه خواهم آورد. من شاعرم: اگر اصلن از ضمير استفاده نميكردم به فكاهي شبيه بود چون شاعر بودن نياز به مقدمه دارد! و مهمتر اينكه در اول يك غزل كه زباني تقريبن سنگين دارد، عبارتِ «شاعرم» بيشتر از عبارتِ« من شاعرم» دچار خودخواهي است و ديگر اينكه عبارت« شاعرم» بدون من ممكن است به تركيب «شاعرِ من»! تبديل شود! كه معلوم نيست شاعر مورد نظر، مال من است! يا اينكه خطابِ شعر به كسي است كه براي من شعر ميگويد!! و اما چرا از بين اينهمه ضمير، از ضمير من استفاده كردهام!؟چون منظورم او يا تو يا ما يا شما يا ايشان نبوده است! زيرا در اين صورت بيمعني ميشد! مثلن: او شاعرم! تو شاعرم ! ما شاعرم!...درست نيست و بايد گفت: من!! شاعرم! پس مشخص است كه چرا ضمير من آمده است!! درگير انديشيدنم ،من سر به دنيا آمدم: نخست اينكه« شروع به فكر كردن، شروع به تحليل رفتن تدريجياست»(6) و اين تحليل رفتن، ازلي است و تدريجش نيز پيش از اين دنيا اتفاق افتاده و چيزي جز سر باقي نمانده كه به دنيا بيايد!!! پس در اينجا حتما بايد منِ كلي و اصلي را بگويم تا از تبديل شدن آن به سر حرف بزنم و دوم اينكه كافيست به عبارت «سر به دنيا آمدم» توجه كنيد و چند بار آن را تكرار كنيد تا حدي كه معنياش را از دست ندهد. احساس خواهيد كرد كه «سر به دنيا آمدم» چيزي كم دارد، و آن چيزي كه كم دارد در واقع همان ضمير است كه قاعدتن من بايد باشم چون اگر ديگري هم سر به دنيا آمده باشد من خبر ندارم!! روحم كبوتر بود و من بيپر به دنيا آمدم: در اين سطر «روحم» و «من» دو كلمهي متناظر هستند،بدون آنكه بخواهم معني كنم، اين سطر، به صورت بسيار ساده ميشود : روحم كبوتر بود ولي من كبوتر نبودم. يا روحم كبوتر بود ولي اين من بودم كه با اين وجود بيپر به دنيا آمدم يا تعبيرهايي نزديك به اين... پس روح به من وصل شده است و در عين حال «من» ، ماهيتي مستقل دارد. اگر مثلن ميگفتم «روحم كبوتر بود اگر بيپر به دنيا آمدم» از لحاظ دستوري شايد با ارفاق نمرهي قبولي ميگرفت! اما براي كسي كه به زبان فارسي حساسيت! دارد، عاقلانه نبود. نخست اينكه ناگفته پيداست كه در تركيب جملههاي شرطي، زمان اين دو عبارت با هم سازگاري ندارند و دوم اينكه به احتمال قوي! اينجا منظور جملهي شرطي نبودهاست پس ميتوان اگر را به عنوان واسطهي دو جمله گرفت، و هم با حالت شرطي و هم با حالت بيشرطي! به تركيبهاي زير، دست يافت: 1- روحم كبوتر بود اگر، بي پر به دنيا آمدم 2- روحم كبوتر بود، اگر بي پر به دنيا آمدم از اين دو حالت، معنيهاي زير قابل ذكر است: - اگر روحم كبوتر بود بيپر به دنيا نميآمدم اما اين تناقض اتفاق افتاد و با وجود اينكه روحم كبوتر بود، بيپر به دنيا آمدم - اگرچه روحم كبوتر بود، بيپر به دنيا آمدم - اگرچه بيپر به دنيا آمدم، روحم كبوتر بود . . . . . ولي متاسفانه يا خوشبختانه ، شاعر فقط ميخواست بگويد: روحم كبوتر بود و من بيپر به دنيا آمدم ... و نه ديگري!! موخره : «آري اگر از كلام خود و شعر خود گرم شوي، كلام ديگر بر وفق آن بيايد، بر آن نيز گرمي زيادت شود، نيكو... ليكن آخر تو ميگويي وقتي خرقه سخن ميگفت. آخر حال تو به از حال خرقه بايد. تو را نطق نيست الا نقل شعر و شعر غير، خرقه را چگونه نطق باشد؟ لايمكنهالكلام، از جمادات جهت گوسالهي سامري بود، ديگر سنت نرفته است. اما آنكه گوساله به خدايي گيرد كي موسي را به نبوت قبول كند؟ حال موسي را بدان آورده كه حال تو نيي... »(7) مریم جعفری آذرمانی __________________________ * اشارهي قرآني عنوان مطلب از اين آيه است: حتى إذا أتوا على واد النمل قالت نملة يا ايها النمل ادخلوا مساكنكم لا يحطمنكم سليمان و جنوده و هم لا يشعرون ".تا آنجا كه به وادي مورچگان رسيد موري چون جلال سليمان و سپاه عظيم آنان مشاهده كرد گفت اي موران همه به خانههاي خود اندر رويد مبادا سليمان و سپاهيانش ندانسته شما را پايمال كنند. قرآن- سورهي ۲۷ آيهي ۱۸ 1- مولانا بيدل دهلوي 2- اتاقي براي خود- ويرجينا وولف- برگردان: آزاده ساجدي 3- گلشن راز شبستري 4- مولانا جلالالدين بلخي 5- شرح شطحيات- روزبهان شيرازي- هانري كوربن 6- افسانهي سيزيف – آلبر كامو- برگردان: علي صدوقي و محمدعلي سپانلو 7- مقالات شمس
+ نوشته شده در بیست و هفتم آذر ۱۳۸۵ ساعت 5:2 توسط مریم جعفری آذرمانی