![]() |
![]() |
|
| سعدی غم نیستی ندارد... |
|
شک ندارم، حتا ـ با کمی اطمینان ـ دوست یعنی دشمن، خانه یعنی زندان گشنگان را دیدی گشنگی بختت شد ای که تنها باور! ای که تنها انسان!
بیصدا کشتندت، ای صداقت! ای جان!
خطّهای بیقانون مردمی سرگردان
برگها را بردند این سیاستبازان
جنگلت خالی شد میرزا کوچک خان! مریم جعفری آذرمانی |
|
+ به روز شده در
سی و یکم اردیبهشت 1391ساعت 12:56 به وسیله مریم جعفری آذرمانی |
|
|
+ به روز شده در
بیست و هفتم اردیبهشت 1391ساعت 19:44 به وسیله مریم جعفری آذرمانی |
|
|
به هوش باش که آتش، هوا عوض کردهست مریم جعفری آذرمانی |
|
+ به روز شده در
بیست و پنجم اردیبهشت 1391ساعت 16:10 به وسیله مریم جعفری آذرمانی |
|
|
کیسهها را خودم مهم کردم آنقَدَر تا ادا درآوردند چشم و گوش زبالهها وا شد، و سپس دست و پا درآوردندمثل انسان نگاهشان کردم فکر کردند جاودان هستند با تمام مچالگیهاشان، باز از خود صدا درآوردندمیکروبها خطابه میخواندند قیفِ پاره بلندگوشان بود همه کف میزدند و مشکل من این که سر از کجا درآوردندقوطیِ بادکردهی مغرور، از غذاهای مانده شاکی بود با لبِ بسته ادّعا میکرد که دمارِ مرا درآوردندکیسهها را گره زدم بردم جشنِ جارو دوباره بر پا شد رفتگرها همه روانکاوند شهر را از عزا درآوردندمریم جعفری آذرمانی |
|
+ به روز شده در
بیست و سوم اردیبهشت 1391ساعت 5:11 به وسیله مریم جعفری آذرمانی |
|
|
صفحه نخست پروفایل شاعر پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
مریم جعفری آذرمانی
|
|
اصلاحیه درباره آذرمانی |
| آرشیو موضوعی |
|
شعر حرف شاعر مصاحبه نقد و مقاله نامه شعر دیگران برداشت دیگران خبر |
| پیوندها |
|
مهرنوش قربانعلی |
|
RSS
|