![]() |
![]() |
|
| سعدی غم نیستی ندارد... |
|
هر شعر که میسرودهام بیتو، آویزهی گوشهای کر بودهست برچسبها: عشق, شعر امروز, آذرمانی, قانون |
|
+ نوشته شده در
دوم بهمن 1390ساعت 5:28 توسط دوست |
|
|
خیلی ناراحتم از برخی ناشران از برخی شاعران از برخی مخاطبان از برخی... و بیشتر از همه از خودم ناراحتم. از خودم ناراحتم چون خیلی از بیاحترامیها و بیادبیها را بیپاسخ گذاشتهام، نمونهاش بسیار است مثلا یادم میآید در یکی از جلسات نقدی که برای یکی از کتابهایم برگزار شده بود منتقد محترم که خودش شعرهای موزون میگفت حتا نمیتوانست شعرم را از روی کتاب درست بخواند و همانجاهایی را که غلط میخواند ایراد شعر من میدانست و بلافاصله بعد از تمام شدنِ حرفهایش عازم جلسهی دیگری شد در حالی که روال جلسه این بود که پرسش و پاسخی هم انجام شود و من چیزی نگفتم. از خودم ناراحتم چون در جلسهی دیگری که برای کتاب دیگرم برگزار شده بود یکی از منتقدانِ فرعی به زور پشت تریبون رفت و کتابم را بالا گرفت و مثل ورقِ پاسور بُر زد و به حالتی توهینآمیز گفت: "من نمیدانم که این کتاب را چه کسی میتواند بخواند واقعا من که با خواندن چند شعر سردرد گرفتم" و من از این تاسف میخوردم که چرا کتاب من باید دست کسی باشد که هنوز در به کار بردن مثال مشکل داشت و میگفت غزل اجتماعی گفتن مثل بستنِ گاوآهن به دختری زیباست! و انگار هنوز در دسترسترین کتاب غزل، یعنی دیوان حافظ را هم تورق نکرده بود که بداند من نیستم که غزل اجتماعی را اختراع کردهام، بگذریم از این که توقع نمیرفت بیتی از منزوی را فهمیده باشد، واقعا من به او که در بدبختی و جهالت خودش غوطهور بود چه باید میگفتم؟ از خودم ناراحتم چون به برخی ناشران اجازه دادم که به شعر من توهین کنند وگرنه همه میدانیم که بعضی از این ناشران چقدر شعرنشناس هستند اسم این ناشران در یادداشتهای روزانهام موجود است. با بیشترِ ناشرانی که ادعای انتشار آثار نسل جدید را دارند سر و کله زدهام و آخرش هم کتابم را به بهانههای مختلف منتشر نکردهاند. (و من مجبور شدهام غیر از یک کتاب برای باقی کتابهایم پول خرج کنم.) اما بعضی وقتها فکر میکنم اسمشان را از همان یادداشتهای روزانه هم حذف کنم چون ظلوم و جهولند. چه کنند که نمیتوانند غزل را درست بخوانند؟ چه کنند که نمیتوانند عیار شعر را تشخیص بدهند؟ چه کنند که مجبورند کتاب کسانی را چاپ کنند که در نهادها و سازمانهای فرهنگی هنری مسئولیت دارند و منفعتی هم از این طریق میخواهند کسب کنند؟ واقعا باید به برخی از این ناشران فکر کرد که چرا بیشتر دنبال شاعرانی هستند که یا در روزنامه دستی دارند و میتوانند کتابهایشان را تبلیغ کنند یا محفلی و مجلسی و کافهای برای رفت و آمد مخاطبها دارند یا در نهادهای خریدار کتاب، صاحبِ منصبی هستند. چه کنند که مثل ظالمان مجبورند خودشان را به مظلومیت بزنند که کسی نفهمد که لباس فرهنگ و هنر و ادبیات به تنشان زار میزند؟ واقعا قبول دارم که خیلی از این ناشران باید نان در آورند و حرام و حلالش فرقی نمیکند چون باید خرج خانوادهشان را بدهند حالا برخیشان باید خرج اجارهی یک خانهی نقلی را بدهند و برخیشان خرج خانهها و ویلاها و خدم و حشمشان را، واقعا چه فرق میکند؟ سعدی راست میگفت که: آنان که غنیترند محتاجترند... مریم جعفری آذرمانی ادامه دارد... برچسبها: منزوی, حافظ, سعدی, شاعر, فرهنگ, منتقد, نشر کتاب |
|
+ نوشته شده در
بیست و هشتم دی 1390ساعت 3:43 توسط دوست |
|
|
چه شهر کوری! چه میشود دید جز کبودی؟ که روی چشمانِ مردمش عینکیست دودی سریع پنهان کنید خود را زنان زیبا! که بلکه این مردها نمیرند از حسودی کجاست سقفی که میشود بیبهانه خوابید؟ مگر در آغوش خود بخوابیم تا حدودی به ناخودآگاه گفته بودم تو را نبیند اگرچه دیر است عاشقت میشوم به زودی پرستشم گم شدهست در کثرتِ دعاها خدای من کاش دستِ کم تو... یکی نبودی مریم جعفری آذرمانی برچسبها: زن, مردم, آذرمانی, شعر امروز |
|
+ نوشته شده در
بیست و هفتم دی 1390ساعت 3:9 توسط دوست |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
marypoetry@yahoo.com
|
| پیوندهای روزانه |
|
مقالهها و مصاحبهها آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
شعرها 1 شعرهای دیگران نامهها خبرها شعرها 2 یادداشتهای شاعر ترجمه حرف شاعر حرف دیگران |
| برچسبها |
|
شعر امروز (3) آذرمانی (3) زن (2) قانون (2) عشق (1) شاعر (1) حافظ (1) سعدی (1) منزوی (1) مردم (1) فرهنگ (1) |
|
RSS
|